بنام خداوند جان و خرد            کزین برتر  اندیشه بر نگذرد

 

"پیشگفتار"

شايد اگر فرزندان ما در محيطی بدون تعصب و با روحيه حقيقت يابی بزرگ شوند و به آنها ياد داده شود که آنچه در تمام اديان مشترک است اينست که آنها را موجودات بهتری مي کند؛ در آن زمان جهانی شادتر وآينده آرامتری خواهيم داشت

انگیزه من برای نوشتن این کتاب به انگلیسی در آمریکا و اکنون به فارسی همین بوده است 

دو ملت ایران و آمریکا در جهان دارای تشابهی استثنائی هستند با این تفاوت که ایران مخلوطی از اقوام گوناگون در بیش از دو هزار پانصد سال بوده ولی آمریکا کمتر از سیصد سال. این اقوام چه متمدن وچه بدوی که بر ایران تاختند و چه آنها که مهاجرت کردند، بعد از زمانی همه ایرانی شدند و در روز های خوب گذشته اعتقادات مذهبی و قومیت هرگز موردی برای سوال کردن و اختلاف درمیان مردم اصیل و نجیب ایران نداشته است

تمام جنگهای بزرگ و کوچک تاريخ بجز تعداد کمی و نسل کشی ها و بسياری بی عدالتی ها در اجتماعات بشری همگی ریشه در تعصبات مذهبی و قومی داشته و دارند

لازم نيست تاريخ چند هزار ساله را مرورکنيم تا که صحت اين مطلب بما ثابت شود، فقط به همین دوران بيست و هفت هشت سال گذشته در ايرلند، بوسنی، افغانستان، چچن، رواندا، نيجريه، الجزيره، فلسطين، عراق، ايران و نیویورکِ آمريکا نگاه کنيد. آيا ميشد مسير تاريخ را عوض کرد و از دست رفتن آن همه انسان بيگناه را متوقف کرد؟ شايد نه، ولی لااقل ميشود از تاريخ و سخنان حکيمانه پيشینیان درسی آموخت و سعی کرد با احترام به معتقدات مردم که موضوعی است خصوصی و حاصل تعلیم و تربیت والدین، و یا بعبارتی موروثی، از درگيری که آخر آن به دعوا، جنگ و نسل کشی ختم ميشود اجتناب کرد

اين کتاب داستان مردی است که در يک خانواده  فقير در جنوب شيکاگو متولد ميشود ولی با سرمايه عشق و راهنمائی والدينی که در کودکی از دست داده در نتيجه داشتن دوستان خوب و معلم صالح و پشتکار و نبوغ ذاتی در فراز و نشيب زندگی با جبران کمبودها راه وصول به مقصد را پيدا نموده است. او در مراحل پر حادثه زندگيش که شامل فقر در نوجوانی، کار وتحصیل در زیر زمین کلیسا، دانشجو، عاشق، متاهل، دل شکسته، ثروتمند، ورشکسته، صوفی و مجدداً ثروتمند و سياستمدار، گوينده راديو و با لاخره صاحب خانواده ای پر از عشق و محبت ميشود  

 او همچنين در زندگی معنوی برای کشف حقيقت راه و رسم سلوک طريقت را برگزيده و قدم در وادی عشق نهاده است

او طی مراحل سلوک عارفانه تيرگيهای دل را زدوده و چشم دل او به نور معرفت روشن گردیده است. یا بقول وحدت کرمانشاهی:

تا زنگ سينه ز آينه دل نزدايد      عکس رخ دلدار در او خوش ننمايد

اين داستان در حقيقت از هزاران سال پيش شروع شده است.

در هزاره های قبل از آنکه پيامبران خدا شناسی را به ابناء بشر معرفی کنند، انسان ذاتاً با ميل به خدا شناسی هميشه يک قدرت ماوراء طبيعه حاکم بر جهان را قبول داشته است. لکن نداشتن راهنما او را در اين سفر عقيدتی بسوی بت پرستی برده بود

حدود چهار هزار سال پيش ابراهيم خليل اله از نسل هفتم نوح نبی در شهر اورٍ  کلده در بین النهرین متولد ميشود و پس از رسيدن به سن بلوغ بزرگترين رستاخيز جهانی را آغاز ميکند

اين حضرت ابراهيم است که پدر سه دين توحيدی : يهود، مسيحيت و اسلام است

چند صد کيلو متر در شمال شرقِ زادگاه ابراهيم در همان قرون زرتشت آمده

( بقولی در جنوب درياچه ارمیه ، يا بقولی در منطقه بلخ ولی مسلماُ پیشتر از چهار هزار سال پیش) و صدها کيلو متر بطرف شرق در قاره هند مردم متمدن آريا يی آوازهای برهمايی ميخواندند

در پانصد سال بعد در حالیکه سه فرمان زرتشت: پندار نيک _ کردار نيک _ گفتار نيک در سرزمین ایرانیان گسترده مي شد، حضرت موسی ده فرمان را به بشريت ارا ئه نمود و تمدن هندی دستورات و وظائف زندگی و مسئو ليت های عرفانی را عرضه نمود. اين دستورات (قوانين معنوی ) باعث ظهور هندوايسم ، بودائيسم ، جنيسم و سيک ايسم شد. این ادیان شرقی با اعتقاد به خدایان گوناگون و تناسخ روح و رقص و موسیقی و زندگی کن و بگذار زندگی کنند شباهت چندانی به ادیان یکتا پرست شرق میانه ندارند

يکهزار سال از زجر بشر گذشت تا که گاتاما بودا معرفت درونی را بوسيله چهار حقيقت برجسته : دانش ، ذات ، تمرکز و هشت راه حقيقت نشان داد

ولی هنوز تعداد کمی به زجر درونی شان همانطوري که بودا گفته بود پايان داده بودند که خيلی دورتر در غرب، تمدن يونان شکفته ميشد. جائيکه سقراط، افلاطون ، ارسطو و ساير متفکرين هدايای زيادی به بشريت برای سفر معنوشان داده اند

پانصد سال بعد خدا در وجود انسانی منجی، با پيام عشق و محبت جلوه گر گرديد.

هنوز پيام های مسيح آلام بشريت را بطور کامل شفا نداده بود، که پانصد سال بعد آخرين پيامبر از فرزندان ابراهيم ، اسلام را برای جامعه بشريت بوديعه آورد

خاور ميانه مرکز محل ظهور اديان توحيدی در چهار راه بزرگ زمان، محل تقاطع جاده ابريشم و ادويه قرار داشته، که اخبار و اطلاعات از نقاط مختلف دنيای آن زمان رد و بدل ميشده است. سرزمين ايران در کانون اين تحولات قرار داشته و محل ارتباط شرق و غرب دنيای آن روزگار بوده است

ایرانیان، اولین یکتا پرستان جهان، تحت تعالیم زرتشت از قدیم مردمانی بوده اند که به اعتقادات مذهبی دیگران احترام میگذاشته اند. کورش کبیر اولین نگارنده و مجری قانون حقوق بشر، روشنایی تشعشع جهان بینیش در دو هزار و پانصد سال پیش در آینه این بیت جاودانه سعدی در هفتصد سال پیش به جهانیان امروز منعکس گردیده است

بنی آدم اعضای یکدیگرند      که در آفرینش ز یک گوهرند

 شاعران و نخبگان ادب ايران بعد از اسلام عقايدشان را در قالب لطیفِ عرفانِ مملو از عشق که شالوده جهان بینی آنان است در استعاره بخاطر در امان بودن از خشونت های زاییده تعصبات خشک مذهبی ابراز و اظهار نموده اند.

در نيمه دوم قرن دوازدهم ميلادی در زمان هجوم مغول، جوانی بنام جلال الدين همراه پدرش از بلخ ميآمدند و در خانه عطار در نيشابور مهمان او  میشوند. شيخ عطار تحت تاثير نبوغ جلال الدين قرار گرفته و کتاب الهی نامه خود را باو میدهد. عطار همچنين تحت تاثير عارفان قبل از خودش و استناد به آییه شریفه در سوره نمل (مورچه)، کتاب منطق الطیر را که داستان سی مرغ پرنده در جستجوی سيمرغ، سمبل حقيقت، را نوشته که پرندگان حقيقت را بعد از شکايات و محنت های زياد بشکل تعجب آوری کشف ميکنند

حقيقتی را که آنها دريافتند از آنجهت قابل توجه است که در آن زمان نوشتن و گفتن حقايق مجازات شکنجه و مرگ را برای نويسندگان و گويندگان آن داشت. آری حدود هزار سال پيش سر بنيان گذار انقلاب فرهنگی در تعبير انسانيت و آخرت، يعنی منصور حلاج بالای دار رفت

مجسم کنيد که در قرن بيست یکم، وقتی مسلمانی مسلمان دیگری را بخاطر اظهار عقيده می کشد همين مردمان هزار سال پيش با حلاج چه می کردند

"بازگشت همه بسوی اوست" انا لله وانا اليه راجعون. اين آيه شريفه در فکر حلاج بود که گفت: انا الحق "حقيقت منم. ولی حلاج بشکل آبرومندی در پای تير دار از خود دفاع کرد. بعدها عطار داستان آنرا در تذکرة اوليا نوشت و در قصيده ای که شروع و آخرش اين چنين آمده حلاج را مي ستايد

پیر ما وقت صحر بیدار شد     از در مسجد بر خمار شد

در درون سینه و صحرای دل    قصه او رهبر عطار شد

حقیقت را نمیتوان به تنهائی در سه فرمان زرتشت و یا ده فرمان موسی که جوهر تابناک اوستا و تورات هستند یافت. بلکه باید این کتابهای مقدس را کامل خواند تا که هر کس به تعبیر خود حقیقت را پیدا کند. و همینطور داستان سی مرغ و کشف سيمرغ بصورت 

استعاره نتيجه گيری ميشود همانطور که خود عطار ميگويد:

راز اگر میپوشم از بیرونیان    در درون با اوست جانم در میان

مولانا که عطار را روح زبان خود ميداند اشعارش بيش از هر عارف ديکر فارسی زبان امروزه درغرب خواننده دارد ولی چه بزرگانی چون عطار و مولانا و حافظ و سعدی و چه دیگران، در طول تاريخ در چهار چوب اعتقادات مذهبی خود فرياد اعتراضشان رانسبت به خرافات، تعصب و افراطی گری و عوامفریبی در اشعار و نوشته هایشان بلند کرده اند.

همانطوریکه حافظ میفرماید:

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

                                         دام تزویر مکن چون دگران  قرآن را

 تمام شاعران اندیشمند ومومن ایرانی بصورت استعاره یا آشکارا و بی واهمه با اين مرض مزمن تاريخی به ستيز برخاسته اند.

اين نوشته ها و فلسفه وتفکر اين نويسندگان ایرانی همگی تاًثير گذار بر داستان زندگی اين مرد متولد جنوب شيکاگو و مقيم کنونی لوس انجلس میباشد

سال 1947 ميلادی کمی بعد از جنگ دوم جهانی "سام" متولد ميشود.

سام اديان مختلف را عمیقاً مطالعه کرده و حتی به آنها ميگرود.  ولی عطش زياد او برای جستجوی حقيقت هيچگاه با دانش اصول اين ادیان برطرف نمی شود. او ذاتاً انسان خوبيست که اين خوبي در يک زندکی پرتلاطم خانوادگی، کاری وعشقی جلا مي بيند و از او يک انسان متعالی بوجود ميآورد بطوريکه او خود را به نزديکی رگ گردنش با خدا مي بيند و دايره سفر او برای جستجوی حقيقت بسته ميشود

شايد اگر از سام سوال شود که چه مذهبی دارد او به نقل از گاندی که گفت: "من يک هندو هستم ولی يک مسلمان و مسيحی و يهودی و بودايی هم هستم" جواب خواهد داد

سام در میانسالگی و بعد از آنهمه تجربیات و در ابتدای شک وتردید که:

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من ........

     ......... این پرده چون برافتد نه تو مانی و نه من                    

او شروع ميکند بفهمد که نتيجه جستجوی او در یک افسانه بی نظير ایرانی در مورد فرشته اي که بدنبال پيدا کردن آتش برای قليان از بهشت به جهنم مي رود نهفته است

دانش زياد او در مورد ادیان مختلف، قلبی سرشار از عشق و در تحت تاثير زبان عرفانی عطار، مولانا، حافظ و سعدی به او کمک می کند که حقيقت را پیدا کند

" فقط با وجدان پاک مي توان بهشت را ديد"

سهراب  چمن آرا

سند یاگو،  کالیفرنیا

جولای  2006